هندوستان در سال ۱۹۴۷، از حضور نیرو های انگلیس استعمارگر آزاد شد و بر اساس مذهب بر دو کشور مستقل هندوستان و پاکستان تجزیه گردید. خروج انگلیس از هندوستان کدام امر تصادفی نبود؛ بلکه انگلیس ها از چندین سال قبل به ایننتیجه رسیده بودند که دیگر تداوم حضور شان در هند برای شان نا ممکن است. تا جا یی کهبنده در تاریخ مطالعه دارم، بنظرم خصوصاَ دو حادثه برای انگلیس ها خیلی تکان دهندهبود:
اول، قیام ۱۸۵۸ که مبتکرین آن علمای مسلمان هند بودند؛ ولی متاسفان این قیام به پیروزی نرسید که در عکس العمل، انگلیس ها (۱۳۰۰) تن از علمای مسلمان را در سر تا سر هند به شیوه های بسیار فجیع به شهادت رسانیدند.
دوم، به قدرت رسیدن امان الله خان در افغانستان واعلان یکطرفۀ استقلال داخلی و خارجی افغانستان و اعلان جهاد در مسجد عید گاه کابل در راه استرداد استقلالکشور که بالاخره با آنکه انگلیس ها خود را برای یک تقابل نظامی با امان الله خان آمادهکردند؛ ولی ضرباتی را که انگلیس ها از افغانها خوردند مجبور شدند از تصمیم گیری نظامیخود عقب بنشینند. البته قابل تذگر است که در جهاد استرداد استقلال افغانستان، افغانهایمقیم هر دو سوی خط دیورند سهم فعال داشتند. اقوام مجاهد وزیر و مسعود (مسید) که تحتقوماندۀ روانشاد جرنیل یار محمد خان وزیری شامل صفوف جهاد شده بودند و در تصرف”تل” و “وانه” نقش عمده داشتند، نیز در جهاد علیه انگلیس سهم داشتند.سایر مردم هند هم از به استقلال رسیدن افغانستان خیلی متأثر شده بودند، بناأْ بعد ها مبارزات مردم هند به اوج خود رسیده.البته حکومت جلا وطن هند در وقت امیر حبیب الله خان، هم در کابل تشکیل شد که راجا مهندرپرتاب رئیس، مولانا عبیدالله سندی معاون، مولوی برکت اللهبحیث صدراعظم، مولانا محمد علی قصوری بحیث وزیر خارجه و ملا بشیر که اسم اصلی آن مولویعبدالرحیم بود، بحیث وزیر دفاع و مسئول لشکر کشی قبایل تعیین شده بودند.
گر چه همۀ این تلاش های مردم هند در آن زمان به دلایل مختلف به نتیجه نرسیدند؛ ولی این تلاش ها انگلیس ها را مرعوب ساخت و بالاخره تصمیم به خروج از هند گرفتند، ولی فتنه هایی را که در آن زمان براه انداختند، مشکلاتی را در منطقه باقی ماندند که هند، پاکستان و افغانستان را در یک مشکل باقی ماندند و یک بی باوری را در بین این سه کشور همسایه ایجاد کردند. بعد از تجزیه هند به دو کشور، هندوستان بسوی مسکو تمایل درشت، چون بخصوص جواهر لعل نهرو اولین صدراعظم هند بعد از استقلال، تمایلات سوسیالستی داشت، بنأً پاکستان خواهی نخواهی طرفدار انگلیس و امریکا باقی ماند و این دو کشور در قطب بندی های آن زمان که جنگ سرد هم بین شرق و غرب سر بر افراشت یکی متکی به امریکا و انگلیس و دیگری متکی به شوروی باقی ماند. مشکل عمدۀ این دو کشور این بود که انگلیس مشکل کشمیر را بین هند و پاکستان حل نکرد، در حالی که کشمیر بخصوص برای پاکستان اهمیت حیاتی داشت و هنوز هم دارد. محمد علی جناح بانی پاکستان، کشمیر را شهرگ پاکستان خوانده است و این حقیقت هم است. سرچشمه های آبی پاکستان یا از هند است یا از افغانستان، اگر این سرچشمه ها بالای پاکستان خشکانیده شود، پاکستان در مشکلی باقی می ماند که دیگر هیچ راه خاصی ندارد و آن پنجاب بزرگ که گدام غله برای پاکستان است به یک کویر مبدل میشود و بهمین ترتیب خیبر پشتونخوا از ناحیۀ افغانستان نسبت کاهش با مشکل مواجه میشود. گر چه درین وقتها موضوع اختلاف بر سر برسمیت شناسی خط دریورند خیلی بر سر زبانهاست؛ ولی حقیقت آن است که موضوع خط دیورند برای مشکلات و اختلافات بعدی یک مقدمه شده میتواند. که باز، تا آن که این دو کشور درین رابطه به کدام توافق میرسند پاکستان با مشکل بزرگی مواجه میگردد، از همین جهت است که مسؤولین پاکستان وقتاً فوقتاً متوجه این مسأله شده آنرا اظهار میدارند.
در بحبوبۀ جنگ سرد از یک طرف موضوع ویتنام بمیان آمد که سیزده سال دوام کرد و در نهایت امریکا شکست خورد و بعد از آن در سال 1979، شوروی حماقت تجاوز بر افغانستان را مرتکب شد. انگلیس و امریکا و در مجموع همپیمانان غربی اش متوجه آن شدند، آن خوابی را که به ارتباط رسیدن به آبهای گرم “پتر” دیده بود اینکه برژنیف جهت عملی کردن آن، قدم برداشت درین مسأله قبل از انگلیس و امریکا برای پاکستان نیز قابل تشویش بود. سیاستهایی را که داوود خان در وقت جمهوریت خود به ارتباط تقویت بلوچها آنسوی خط دیورند و ساختن پایگاه ها در هلمند برای تربیت نظامی آنها ساخته بود، نیز فراموش پاکستان نشده بود؛ زیرا تحرکات حکومت داوود به ارتباط پاکستان هیچگاه از دیده گاه آن کشور پوشیده نبود و پاکستان این را هم میدانست که حکومت داوود با مسکو چقدر نزدیک است.
بنأْ آمدن روسها به افغانستان، برای پاکستان بیشتر از غرب تشویش آورده بود و حق هم داشت که این تشویش را داشته باشد. وقتی غرب حاضر شد با مجاهدین افغان که عزم جهاد در برابر روسها کرده بود نه، کمکهای نظامی و مالی کند، این کمکها از طریق پاکستان که دوست قابل اعتماد و دیرینه اش بود، صورت میگرفت. این عملیه خیلی به نفع پاکستان تمام شد، حتی که آن کشور به یک کشور اتومی مبدل شد و در بخشهای دیگر سلاحسازی قدم های بزرگی برداشت. پاکستان خود را از نظر نظامی ازین راه اکمال کرد و در بخش های نظامی چین آنرا کمک کرد و حتی طبق اطلاعات نشر شده در رسانه ها، کوریای شمالی نیز بعداً در ساختن موشک ها پاکستان را کمک کرد.
بعد از سقوط شوروی در افغانستان و سه سال بعد از خروج روسها از افغانستان، حکومت نجیب هم در سال 1992، (1371) سقوط کرد و امریکا و اروپا در پی بدنام ساختن مجاهدین زمینۀ کشمکشها در بین آنها را مهیا ساخت. البته درین میان روسیه و ایران هم دسته به الاشه ننشسته بودند و هر کدام در پی تعقیب اهداف خود بودند. طالب ها پروژۀ مشترکی بود که به اشتراک انگلیس و پاکستان و بعد ها امریکا و سعودی و امارت متحدۀ عرب آورده شد؛ ولی این پروژه برای اهداف خاص تشکیل شده بود؛ اما هدف این پروژه در نیمه راه تغییر کرد. درین میان پروژه جدید بنام داعش بمیان آورده شد، این پروژه ها گرچه یکی امارت اسلامی و دیگری خلافت اسلامی را عنوان کردند؛ ولی این شعار ها فقط برای مشروعیت بخشیدن بخود بود؛ ولی مردم افغانستان، امارت طالبان را هم بچشم سر دیدند و سیاستهای داعش را هنوز نا رسیده به قدرت تجربه کردند، امروز مردم افغانستان دیدند، که سر این دو پروژه ها از کدام یخنها بیرون شد و چه اهدافی را تعقیب میکنند.
درین گیرودار و آمدن تغییرات در اوضاع سیاسی و منطقه در سیاست طالبان تغییرات بمیان آمد و به اصطلاح تا صدی عقل بر سر شان آمد، و بجای سیاست به اصطلاح صدور انقلاب را انتخاب کردند و آن همسایه ها را که در آغاز از وجود طالب تشویش داشتند مانند ایران و روسیه، مطمئن ساختند. گر چه شاید طالبان در آغاز هم نمیخواستند برای همسایه ها تشویش ایجاد کنند؛ ولی این استخبارات کشور همسایۀ شرقی بود که دست به کارهایی میزدند تا طالب را عمداً در یک تقابل با ایران و روسیه واقع کنند، کشتن دپلوماتهای ایرانی در مزارشریف باور نمیکنم که تصمیم طالب بوده باشد، هکذا در زمان ریاست جمهوری خاتمی، ایران در حدود دو صد هزار نیروی خود را به سرحدات افغانستان آورد و ملا عمر رهبر طالبان در عکس العمل به آن به بسیار سادگی گفت که اگر ایران کدام اقدام بیجایی بکند، مجبور هستیم، باز خود را تا اصفهان برسانیم؛ ولی خاتمی از هوشیاری کار گرفت و با آن اقدام دستگاه حاکمۀ ایران مخالفت کرد؛ ولی اکنون مسیر سیاست بسویی تغییر کرده است، که پاکستان نسبت تشویش که از حضور امریکا در افغانستان دارد، طالب را با مسکو و تهران وصل کرد. پاکستان در منطقه خیلی ماهرانه بازی میکند، این کشور هم راه دوستی خود بر روی امریکا را هم کاملاً نبسته است و بر روی کشورهای منطقه مانند روسیه، چین و ایران هم. آنچنان که میگویند:
احتیاج مادر ایجاد است، پاکستان از روی احتیاج راه خود را برروی کشور حریف منطقه باز کرد ور نه معلوم است که پاکستان حین جنگ سرد با روسها چگونه موقفی داشت و در برابر ایران وارد چه مسابقات اطلاعاتی بود؛ ولی امروز در برابر یک خطر مشترک که عبارت از حضور امریکا در افغانستان است، با هم نزدیک شده اند. این موقف در حقیقت هشداری برای امریکا نیز هست که اگر کمکهایش را بر روی پاکستان یا مسدود کند یا حد اقل کاهش دهد، پاکستان بدیل امریکا در منطقه را تدارک دیده است؛ ولی حقیقت آن است که پاکستان بالاخره از کمکهای امریکا بخصوص اقتصادی بی نیاز شده نمیتواند؛ زیرا کشورهای منطقه در حدی نیستند که آن بار بزرگ پاکستان را برای دراز مدت حمل کرده بتوانند؛ زیرا پاکستان علاوه بر آنکه یکی از کشورهای پر نفوس جنوب آسیاست، در یک رقابت جدی با هند بزرگ نیز قرار دارد، هندی که از هر لحاظ چندین برابر پاکستان بزرگ است. احصائیه های مقایسوی این دو کشور که حتی در مطبوعات خود پاکستان بار ها بازتاب یافته است، هند هم در قوای هوایی، هم قوای بحری و هم قوای زمینی در برابر پاکستان تفوقهای آشکار دارد و از سوی دیگر امریکا در دوستی هرگز هند را فراموش کرده نمیتواند.
اکنون امریکا هم میداند که پاکستان بالاخره چارهیی بجز عادی نگهداشتن روابط با امریکا را ندارد.